قهرمان ميرزا عين السلطنه
450
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
داشت ، خوب بود . شبيه خربوزههاى مازندران بود . محمد جلودار تب كرده اسهال گرفته است . سوار مفرش شده بود . رضا در عوض سوار بود . ده دقيقه به ظهر مانده از تاجآباد سوار شديم . برف مبدل به باران كمى شد . باشلق حافظ خوبى است . جهت باران تند آمديم . آبادى در راه هيچ نبود . يك ساعت و بيست دقيقه از ظهر گذشته وارد قريهء ولاشگرد شديم . اين روزها پنج و ده دقيقه بالا از ظهر گذشته غروب مىشود . ساعت من ظهر كوك است . خواستم حمام بروم فرستادم گفتند حمام كثيفى است . باران تند مىآمد . اطاق بدى منزل داريم . اين ده خاك عراق است . چندان آباد نيست . شخص حاجى آهنگرانى مالك است . بىصفاست ، درخت ندارد . تا غروب باران آمد . خودم سر حمام رفتم . حقيقت تماشائى بود . سه چارك ارتفاع در حمام بود . آدم چهارلا بايد بشود تا بتواند داخل شود . خزانه يك چارك آب سرد داشت . وسط حمام چهار انگشت گل بود . وصف ميرزا نظام از حمام ميرزا كاظم ريش مثل حمامى مىماند كه ميرزا نظام « 1 » شاعر معروف گفته . از حمام ميرزا سيد كاظم تفصيلى در كتاب خود نوشته . منجمله نوشته بايد چكمهء بلند جهت گل حمام پوشيد . فانوس و مشعل همراه برداشت . تبر جهت شكستن يخ خزانه برداشت . خيلى حكايت آن حمام بامزه و مفصل است . درب حمام جهت تكذيب ميرزا نظام و اعلان بامزهء او بسته شد و الان خرابه افتاده است . مىنويسد هركس مىخواهد حمام ميرزا كاظم ريش برود دوازده چيز لازم است : اول وداع با اهلبيت كه برگشتن با خداست . دوم سه ذرع كرباس جهت كفن . سوم چند نفر پليس كه رختهاى آدم را نگاهدارى كنند . چهارم چند شاهد عادل كه گواه باشند كه فلان زنده داخل حمام شد . پنجم تيشه و تبر جهت شكستن يخ خزانه . ششم فانوس و مشعل جهت روشنائى حمام . هفتم چكمهء ساقه بلند جهت عبور از وسط حمام . هشتم بادام و گردو كه بچههاى شياطين با آنها مشغول شوند و صدمه به آدم نزنند . نهم قرآن جهت حفظ از اجانين . در مطلب دوازدهم مىگويد انا لله و انا اليه راجعون . كتابهاى بامزه دارد . مقويم بسيار خوبى در هر سال مىنوشت . تمام را چيزهاى بامزه و مضمونهاى بكر مىنوشت . زبانى از شمشير برندهتر داشت . اغلب مردم را به اقسام مختلف هجو كرده است . شخص كامل بسيار زيركى بود . خدايش بيامرزد . چفيهاگال - باشلق شنبه 29 جمادى الثانى - صبح هوا تيره و تار [ بود ] . باد و باران بشدت مىآمد . چهار ساعت و بيست دقيقه به ظهر مانده از منزل سوار شديم . راه سمت مغرب و جاده صاف بود ، ليكن خيلى زياد و باران تند مىآمد . از بنه جلو افتاده با كمال نزاكت . . . « * »
--> ( 1 ) - افشار ارموى ( * ) نقطهچين در اصل است .